طبیب فهمیده
جوانی دست پیرزنی را گرفته و به دنبال خود می برد. در راه شخصی به آنها رسید و گفت: این کیست و به کجایش می بری؟
گفت: مادر من است و ناخوش، او را نزد طبیب می برم.
گفت: شوهرش بده خوب می شود.
مادر گفت: ای فرزند! چه طبیب فهمیده ای بود که اینهمه وقوف و مهارت داشت!...
نظرات شما عزیزان:
شاداب 

ساعت16:12---12 ارديبهشت 1391
ه ه ه ه ه ه جالب بوووووووووووود